خرید بک لینک
همه چیز تغییر کرده. من دیگر آدم سابق نیستم. آن روشنک زودرنج عصبی و افسرده. الان مثل یک مجسمه مرمری ام که قلبش برای یک نفر و تنها یک نفر می تپد..

همه چیز بوی تغییر می دهد و با سرعتی وصف ناشدنی به سمت یک مقصد نامعلوم پیش می رود. مامان کمتر با من تماس می گیرد. برادرم دیگر مشتاق نیست بداند در ارومیه بر من چ می گذرد. صحبت های خواهرم با من با عجله است. استاد راهنمایم که از همان اول دوستم نداشته اما هیچ وقت تیزی این موضوع انقدر توی قلبم فرو نمی رفت

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 1 شهريور 1397 ساعت: 19:54

بالاخره آمدم خوابگاه گلستان. دیروز ظهر و عصر تماما به جمع کردن وسایلم گذشت. امروز صبح هم تماما به نقل مکان. الان هم نشسته ام توی یکی از اتاق های خوابگاه گلستان که اتفاقا خیلی هم به دلم نشسته . خیلی شب

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 1 شهريور 1397 ساعت: 19:54

این روزها می گذرد اما همینجوری. عمده وقتم به بطالت می گذرد. اما... اما سالمم. هنوز می خندم؛ خنده های بلند و قشنگ. هر روز می روم حمام و بعد خودم را آرایش می کنم. هنوز فکرم می کشد سمت دفتر نقاشی ها و رن

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 1 شهريور 1397 ساعت: 19:54

دکتر... دکتر عزیزم. میدونم اگر این حرفا رو بشنوی از من عصبانی میشی. عصبانی شدن هم داره. یه عمر با آبرومندی زندگی کردی و دلت نمی خواد هیچ چیز این کارنامه رو لکه دار کنه. حق هم داری. عشق برات خطرناکه. ا

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 1 شهريور 1397 ساعت: 19:54

آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتش هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش میوه نمیدهد به کس باغ تفرج است و بس جز به نظر نمیرسد سیب درخت قامتش داروی دل نمیکنم کان که مریض عشق شد هیچ دوا ن

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 1 شهريور 1397 ساعت: 19:54

خدا کند کسی نفهمه چقدر عاشق تو هستم. امروز که رفته بودم مطب خانم دکتر چنان با عشق و احترام از تو نقل قول می کردم که بعدا که بهش فکر می کنم میگم نکنه بو برده باشه؛ «آقای دکتر فرمودن...» «آقای دکتر صلاح

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 1 شهريور 1397 ساعت: 19:54

حال دل استاد برای روشنک:

اگر ز خون دلم بوی شوق می اید / عجب مدار که همدرد نافه ختنم

طراز پیرهن زر کشم مبین چون شمع / که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار / که با وجود تو کس نشنود ز من که منم ...

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 1 شهريور 1397 ساعت: 19:54

دیگر دلم نمیخواهد با وحید که نه، با هیچ مرد دیگری بروم کافی شاپ یا سینما یا تیاتر.. هیچ جا. نمیدانم شاید چون نمی توانم اعتماد کنم.. یا شاید آنقدر این تنهایی و دایره امنیت متصل به آن توی حیاتم پخش شده

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 1 شهريور 1397 ساعت: 19:54

صفحه بندی